نام پژوهشگر: نادر شایگانفر
میرحسن کوچکی نالکیاشری محمدرضا شریف زاده
در این پایان نامه، شکل های رابطه شعر و جامعه در طولِ دهه های 1370 و 1380 ه.ش. مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته اند. روش انجام این تحقیق بدین صورت بوده است که، ابتدا، گفتارهای عمده شعریِ این دوره شناسایی شده و سپس، با تحلیل انتقادی مولفه ها و ویژگی ها، تصویری از نوع جهت گیری های اجتماعی آنها ارائه داده شده است. از حدود دهه سی خورشیدی، تا پیش از دهه هفتاد، عمدتاً، این گفتار شعر متعهد بود که بر فضای شعری ایران تسلط داشت؛ لیکن، تحوّلات تاریخی و تغییراتِ اجتماعی-سیاسی در آستانه دهه هفتاد، زمینه را برای غلبه انواعی از شعر غیرمتعهد فراهم آورد. این شعر غیر متعهد، در قالب گفتارهایی چون «شعر مدرن» و «شعر پست مدرن» سلطه خود را تثبیت نمود. نگارنده در این در این پایان نامه، با بررسیِ تفسیرهای خاصی که از مقولاتی نظیر «مدرنیسم» و «پست مدرنیسم» در دهه ی هفتاد صورت گرفته است، همراه با ارزیابی تأثیر عوامل زمینه ای و اجتماعی-تاریخی در شکل گیری گفتارهای شعری، سعی نموده است تا تصویری روشن از جهت گیری های اجتماعی شعر در این دوره ارائه دهد. همین رویکرد در مورد تحولات شعر در دهه هشتاد دنبال شده است. در دهه هشتاد، به تدریج گفتارهای دیگری، در واکنش به آنچه «بحران شعر در دهه هفتاد» خوانده می شد، در صحنه ظاهر شدند. مهم ترین آنها، گفتاری با عنوان «ساده نویسی» است که در آن بازیابی جایگاهِ اجتماعی و تقویتِ بُعد ارتباطیِ شعر اهمیَت ویژه ای پیدا می نماید و تفسیر تازه ای از تعهد اجتماعی شعر ارائه میگردد.
فاطمه جلیلی نادر شایگان فر
موضوع آفرینش هستی همواره مورد بحث اندیشمندان و فلاسفه بوده است،آنان آفرینش را تنها ایجاد و به وجود آوردن ندانسته اند ؛آفرینش در نگاه آنها یک فعل زیبایی شناسانه وکاری هنری است،انسان نیز به عنوان شگفت انگیز ترین مخلوق خداوند که نمونه کاملی از هنر پروردگار و اسماءو صفات الهی است،خود نیز موجودی آفرینش گر و خلاق است. در بین فلاسفه اسلامی هیچ یک به اندازه ملاصدرا به قرآن در جایگاه منبعی برای مباحث فلسفی و دانش الهیات،توجه نکرده ونیز هیچ فیلسوفی به این وسعت به تفسیر کتاب الهی نپرداخته است. ملاصدرا همچنین به لحاظ نگاه ویژه به صنایع لطیفه، عشق و تبیین خلاقیت هنری ، یکی از بهترین گزینه ها برای بررسی ارتباط بین آفرینش در قرآن و رابطه آن با خلاقیت هنری است. در این پژوهش سعی شده مبانی آفرینش در قرآن، همچنین تبیین شأن خلاقیت هنری، عناصر تفسیر هنر و رابطه آن با عشق شناسی،معنای استحسان و تخیل هنری در تفکر صدرایی،ودر نهایت چگونگی تطبیق این مسئله در نگاره شیرین در چشمه که درآن، شیرین نماد و مظهری از عشق الهی است، به روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گیرد.شیرین در چشمه خود را می شوید،چشمه ای که معنا ومفهومی سمبولیک را ارائه می دهد؛ در این نگاره جریان این سیروسلوک عاشقانه و هنرمندانه عاشق و معشوق در درون خود حرکت و تکاپو برای گذر از مراتب دانی به عالی است، و با گذر از هر پله ای عشق عفیف به عشق حقیقی نزدیک می شود، هنرمند نیز در گذر از زیبایی شناسی ظاهری به زیبایی شناسی معنوی و باطن نائل می آید و آفرینش هنری او تبدیل به نیایشی ارزشمند و متعالیمی گردد.
مهسا اکبری جلیل جوکار
عرفان و تصوّف، از جمله نیرومندترین جریان های فکری و معنوی است، که برای چندین قرن متمادی، در گستره سرزمین های اسلامی، حضوری پُر رنگ داشته است. این امر، باعث گردیده تا بسیاری از مظاهر فرهنگی اهل اسلام، خصوصاٌ هنر و ادبیات ایشان، تحت تأثیر این مکتب فکری قرار گیرد. گرایش اهل عرفان به باطن، و استفاده فراوان عرفا از رمز و نماد برای بیان آموزه های معرفتی، از جمله مواردی است که در ادبیات و هنرِ نگارگری تأثیری بسزا از خود به یادگار گذاشته است. در این میان، داستان یوسف و زلیخا، از جمله قصص قرآنی است که شاعران عارف مسلک، در آثار خویش به بازنویسی و روایت مجدد آن پرداخته و باعث گردیده تا تفسیر و تأویل هایی از این داستان ارائه گردد. نگارگران نیز، در هنگام مصوّر ساختن منظومه هایی از نوع یوسف و زلیخا، آثاری نمادین و پُر رمز و راز آفریده اند. شاهکارهایی که برای پی بردن به زوایای مختلفِ آن، علاوه بر آشنایی با اصل داستان، می باید از تعابیر و تفاسیر اهل عرفان درخصوص ماجراهای این داستان نیز آگاه بود. بعد از خوانش شاعران از متن مقدس نگارگر به واسط اینکه به تصویر سازی متن ادبی می پردازد لازم است تا با خوانش صحیح خود به ترجمان کلمات به عناصر بصری بپردازد. از میان نگاره هایی با موضوع داستان یوسف و زلیخا که تعداد قابل توجهی هم هستند، نگاره هایی که در مکتب هرات و تبریز 2 در عهد صفوی ترسیم شده اند، نگاه عرفانی نگارگر را به منصه ظهور رسانیده اند و به مرور زمان خوانش عرفانی در آثار اواخر عصر صفوی و قاجار کمرنگ شده و یا اصلا وجود ندارد.