نام پژوهشگر: رسول رسولیپور
زهرا علیزاده محمدجواد رضایی ره
مک¬اینتایر "فضیلت" را محور و اساس نظریات اخلاقی خود می¬داند. از نظر او فضیلت که از سه عنصر "عمل"، "نظم روایی" و "سنت تاریخی" به دست می¬آید، ارزش ذاتی برای انسان دارد، یعنی انسان با داشتن فضیلت می¬تواند به سعادت و حیات نیک که غایت زندگی است دست یابد، از سوی دیگر سعادت و حیات نیک همان فضیلت-مندی است. انسان فضیلت¬مند در هر شرایطی می¬تواند، بهترین و متأملانه¬ترین امور را بدون تأمل انتخاب کند، زیرا چنین فردی به ملکه¬ی فضیلت آراسته است. بنابراین غایتی که انسان فضیلت¬مند می¬تواند به آن دست یابد، در دل مفهوم فضیلت نهفته است، چرا که از یک سو غایت یا همان حیات نیک، عبارت است از اینکه انسان در جستجوی خیر باشد، و از سوی دیگر جستجوی خیر جز با داشتن فضایل امکان¬پذیر نیست. بر این اساس می¬توان گفت دین در غایت مطرح شده در نظریه¬ی اخلاقی مک¬اینتایر نقش تعیین کننده ندارد و گزاره¬های اخلاقی به واسطه¬ی فضیلت و حکمت عملی که خود فضیلت عقلانی است تعیین می¬شوند و همین فضایل پشتوانه¬ی اخلاق، مبنای اخلاق¬مداری انسان و نیز معنای سعادت و غایت انسانی هستند. دیدگاه دیگر اخلاق از نظر طباطبائی و شاگردان او است. در آرای این اندیشمندان، اخلاق امری نفسانی و فطری است که انسان با عمل به اصول آن می¬تواند به فضایلی دست یابد که این فضایل می¬توانند انسان را که موجودی کمال¬طلب است به کمال مطلق (که از نظر آنان مقام قرب الهی است) برسانند و انسانی که به کمال مطلق برسد، به سعادت نهایی خویش دست می¬یابد. از سوی دیگر عقل و شرع دو عنصری هستند که انسان در مقام اثبات حسن و قبح اخلاقی به آنها نیازمند است و در صورتی که از این دو امر پیروی کند، می¬تواند به حد وسط در احکام اخلاقی (فضایل) برسد. بر این اساس دین (انجام تکالیف دینی)، پشتوانه¬ی اخلاق و واسطه¬ی دست¬یابی به فضایل است و این فضایل علاوه بر ارزش ذاتی که دارند واسطه¬ی دست¬یابی به سعادت هستند. بنابراین فضایل ملاک رسیدن به سعادت هستند و نقش کارکردی در رسیدن انسان به سعادت دارند.
رضا محمدعلیزاده محمدکاظم فرقانی
قول به ادراک بسیط به عنوان ادراکی بدون آگاهی از این ادراک و ادراک مرکب به عنوان ادراکی که با علم و توجه همراه است در حکمت متعالیه به چالشی معرفت شناسانه منجر می¬شود. رابطۀ این دو نوع ادراک با اقسام دیگری که برای ادراک بیان شده است مانند ادراک حصولی و حضوری، تصوری و تصدیقی، بدیهی و نظری از مباحث این پایان¬نامه است. با پذیرش تقسیم ادراک به بسیط و مرکب به تبع بایستی به تبیین نقش آن دو در سعادت انسان پرداخته شود، چرا که از دیدگاه ملاصدرا سعادت انسان به طور عمده به ادراکات او وابسته می¬باشد. ادراک بسیط از نگاه ملاصدرا براساس مساوقت علم و وجود در همۀ موجودات فراگیر است و بنابر این نمی¬تواند میان سعادتمندان و شقاوتمندان جدایی بیفکند چراکه همگی از این ادراک که ادراک نسبت به وجود خودشان و در نتیجه ادراک نسبت به علل مفیض وجودشان است برخوردارند. آنچه می تواند در سعادت نقش ایفا کند ادراک مرکب است که متعلَّق آن ادراک بسیط است. بررسی این مطلب که آیا ادراک مرکب ویژۀ انسان است یا موجودات دیگری هم هستند که از ادراک مرکب برخوردارند و ارتباط این دو نوع ادراک با فعل مُدرِک نیز در این پایان¬نامه مدنظر قرار گرفته است