نام پژوهشگر: سیدرحمت اله موسوی مقدم
حسین نظری سیدرحمت اله موسوی مقدم
موضوع تحقیق، بررسی تطبیقی برهان وجودی دکارت و برهان صدیقین ملاصدرا می باشد؛ مطالب مورد بحث و بررسی در این تحقیق، به طور خلاصه به صورت زیر قابل تبیین می باشد؛ براهین خداشناسی به دو دسته ی عمده و جامع؛ تقسیم می شوند: دسته ی اول، براهینی هستند که وجود واجب تعالی را از طریق مخلوقات و افعالش به اثبات می رسانند و دسته ی دوم، ادله ای هستند که بر وجود واجب تعالی از طریق غیر افعال و مخلوقاتش استدلال می کنند. برهان وجودی دکارت، جزو دسته ی اول؛ و برهان صدیقین ملاصدرا، جزو دسته ی دوم محسوب می شوند. دکارت، با استفاده از مفهوم کامل ترین موجود به تقریر برهان وجودی می پردازد. او برهان خود را چنین تقریر می-کند: بنا به تعریف، خدا همه ی کمالات را دارد؛ وجود،کمال است؛ نتیجه: خدا وجود دارد. برهان صدیقین ملاصدرا نیز چنین تقریر می-شود. وجود اصیل است و مراتب تشکیکی دارد؛ بین مراتب آن، رابطه ی علیت و معلولیت برقرار است؛ بالاترین مرتبه ی وجود، همان مرتبه ای است که متعلق به غیر نمی باشد، پس در میان موجودات کثیر، یک موجود هست که متعلق به غیر نیست و واجب الوجود است. برهان وجودی دکارت براساس تحلیل ذهنی شکل گرفته است؛ لذا، برهانی مفهومی است؛ که معیار صدق آن، وضوح و تمایز عقلی است. اما برهان صدیقین ملاصدرا، براساس حقیقت عینی هستی و وجوب وجود، تقریر شده و دارای مصداق خارجی است؛ و معیار صدق آن، مطابقت با واقع است. این دو برهان، هم دارای وجوه اشتراک و هم وجوه افتراق هستند. مهمترین شباهت آنها در مبنا قرار دادن مفهوم کمال وجود است؛ یعنی هر دوی آنها، خدا را وجود کامل و دارای همه ی کمالات وجودی می دانند. همچنین، در هر دو برهان، سعی شده است با تکیه بر کوتاه ترین مبادی و بهره جستن از قضایای بدیهی اولی و مقدمات عقلی، برهانی بدیهی الانتاج ارائه شود که بدان، نه تنها وجود خداوند، بلکه تمامی صفات او نیز قابل اثبات باشند. مهمترین وجوه افتراق آنها نیز عبارتند از: 1- ضرورت اثبات شده در برهان وجودی، ضرورت ذاتیه است؛ یعنی مادامی که ذات موضوع در ذهن باشد، حکم به ضرورت وجود آن می کنیم؛ ولی ضرورت در برهان صدیقین، ضرورت ازلیه است که حتی از فرض عدم موضوع، باز وجود آن لازم می آید. 2- ضرورت در برهان وجودی، به حمل اولی است. پس به حمل شایع، خدا ممکن الوجود است؛ ولی در برهان صدیقین، به حمل شایع است. 3- برهان وجودی دکارت، برهانی ذهنی است و جنبه ی «سوبژکتیو» دارد. اما برهان صدیقین صدرا، از جنبه ی عینی و «ابژکتیو» برخوردار است.
زینب بیرانوند سیدرحمت اله موسوی مقدم
چکیده انسان در دنیای معاصر نیازمند تدوین مدل و سبک معناداری از زندگی است تا با رصد کردن نقطه تعالی و کمال، بر محور آن حرکت کند و به مسیر هدایت رهنمون شود. رسیدن به چنین مدلی از زندگی که ضرورت آن از سوی بسیاری از انسان شناسان و فیلسوفان الهی و حتی غیر الهی مورد تأکید قرار گرفته، نیازمند ارائه ی الگوی شایسته ای به نام «انسان معنوی»است. پژوهش حاضر که در همین راستا انجام پذیرفته، به تبیین و تحلیل دیدگاههای دو اندیشمند و دو فیلسوف الهی، ابن سینا به عنوان یک متفکر عقل گرا، و علامه ی طباطبایی به عنوان یک حکیم صاحب نظر در حکمت متعالیه، در خصوص «انسان معنوی» و ویژگیهای آن پرداخته و با شاخص قرار دادن عقل و وحی، مدلی از انسان معنوی را جهت دستیابی به زندگی معنادار، ارائه نموده است. در این پژوهش که به روش توصیفی و تحلیلی انجام پذیرفته، طی دو فصل، مبانی نظری و ویژگیهای انسان معنوی از دیدگاه هر دو متفکر، بررسی شده و در یک فصل با تطبیق آرای آنان، وجوه اشتراک و اختلاف به دست آمده است، انسان معنوی در حکمت سینوی به وجهی همان «انسان معقول» و در اندیشه علامه ی طباطبایی، برخوردار از صبغه ی دینی و مبتنی بر گرایشات فطری است. گرچه انسان معرفی شده توسط آن دو مشترکاتی دارند، اما در اندیشه ی علامه طباطبایی به دلیل تکیه بر تعالیم دینی در کنار دریافت های عقلی، از برجستگی خاصی برخوردار است. کلید واژگان: انسان معنوی، ابن سینا، علامه ی طباطبایی، عقل و وحی.