نام پژوهشگر: زهرا سیفی
زهرا سیفی مجید ضماهنی
در عصر حاضر نیروی انسانی یکی از مهمترین شاخصهای پیشرفت و توسعه یافتگی جوامع بشمار می رود و کشوری می تواند مسیر رشد و بالندگی را طی نماید که با مشارکت تمامی اقشار جامعه زمینه ها ی لازم برای شکوفایی استعدادهای نهفته و بهره گیری از امکانات مادی ،انسانی و فرهنگی جامعه را فراهم آورد. در این راستا مدیریت مشارکتی به عنوان وسیله ای موثر برای پاسخگویی به دگرگونیهای سریع و توقعات رو به تزاید سازمانها نقش مهمی در ایجاد تحول و توسعه ظرفیتهای انسانی ایفا می کند از طرفی محققین و صاحبنظران علوم رفتاری با مطالعه و بررسی در حوزه مشارکت و یادگیری به این نتیجه رسیدند که مشارکت و سهیم بودن افراد در تعییین اهداف و ارزشهای سازمان منجر به ایجاد یادگیری در میان همه اعضای سازمان می گردد. با توجه به جایگاه ارزنده یادگیری و نقش اساسی آن در کارایی و اثر بخشی سازمانها باید به شناسایی عوامل موثر بر آن پرداخت یکی از عواملی که به نظر می سد تاثیر گذار باشد میزان مدیریت مشارکتی می باشد رابطه بین میزان مدیریت مشارکتی و ابعاد سازمان یادگیرنده یکی از موضوعات اساسی و مورد توجه مدیران است که می تواند کانون مباحث فراوانی در میان محققین قرار بگیردتغییرات در ابعاد مختلف یادگیری سازمانی تغییر متغیر های مشارکت را طلب می کندبر همین اساس موضوع اصلی پژوهش بررسی تاثیر میزان مدیریت مشارکتی بر روی ابعاد مختلف سازمان یادگیرنده (چشم انداز مشترک،تفکر سیستمی ،شایستگی فردی و یادگیری تیمی)از دیدگاه مایکل مارکوارت است که در پنج منطقه جغرافیایی استان آذربایجانشرقی شامل شهرهای تبریز،اهر،ورزقان،هریس و هوراند صورت می پذیردبنابر این جامعه آماری ما از لحاظ سیستم ارتباط درون سازمانی از مرکز به شعبات می باشدتعداد کارکنان این مناطق که همان تشکیل دهنده جامعه آماری می باشد716 نفر می باشد حجم نمونه آماری با استفاده از فرمول ککران 88 نفر می باشد که برای نمونه گیری از روش تصادفی ساده استفاده شدروش تحقیق مورد استفاده روش پیمایش می باشد و ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد می باشد که حاوی 43 سوال مرتبط با موضوع پژوهش می باشددر این پژوهش میزان متفاوتی از مدیریت مشارکتی با چهار بعد از سازمان یادگیرنده بررسی شدسپس با استفاده از نرم افزار spss در دو بخش توصیفی و استنباطی به تجزیه و تحلیل پرسشنامه پرداخته شدو به نتیجه گیری بر مبنای فرضیه ها پرداختیم که نتایج حاصله به شرح زیر می باشد - بین میزان مدیریت مشارکتی و ابعاد سازمان یادگیرنده (چشم انداز مشترک ،یادگیری تیمی ،و شایستگی فردی )به غیر از تفکر سیستمی رابطه معناداری بدست آمد به طور کلی بین میزان مدیریت مشارکتی و ایجاد سازمان یادگیرنده رابطه معنادار بدست آمد که نشان دهنده این قضیه می باشد که مشارکت بیشتر باعث ایجاد سازمان یادگیرنده می شود ولی مشارکت کمتر چنین نتیجه ای را بدنبال نخواهد داشت.بنابراین پیشنهاداتی به شرح زیرمیتوان ارائه نمود: - تغییر در نگرشها و باورهای مدیران غیر مشارکتی زمینه ساز افزایش یادگیری تیمی در سازمان است. - محل کار باثبات و احترام به کارکنان می تواند زمینه برای ایجاد تعهد بلند مدت نسبت به یادگیری را فراهم آورد.و موجبات افزایش شایستگی شخصی کارکنان می شود. تو صیه می شود تاثیر مدیریت مشارکتی بر روی سایر ابعاد سازمان یادگیرنده (فرهنگ سازمانی ،اشتراک دانش) نیز مورد پژوهش قرار گیرد. چکیده در عصر حاضر نیروی انسانی یکی از مهمترین شاخصهای پیشرفت و توسعه یافتگی جوامع بشمار می رود و کشوری می تواند مسیر رشد و بالندگی را طی نماید که با مشارکت تمامی اقشار جامعه زمینه ها ی لازم برای شکوفایی استعدادهای نهفته و بهره گیری از امکانات مادی ،انسانی و فرهنگی جامعه را فراهم آورد. در این راستا مدیریت مشارکتی به عنوان وسیله ای موثر برای پاسخگویی به دگرگونیهای سریع و توقعات رو به تزاید سازمانها نقش مهمی در ایجاد تحول و توسعه ظرفیتهای انسانی ایفا می کند از طرفی محققین و صاحبنظران علوم رفتاری با مطالعه و بررسی در حوزه مشارکت و یادگیری به این نتیجه رسیدند که مشارکت و سهیم بودن افراد در تعییین اهداف و ارزشهای سازمان منجر به ایجاد یادگیری در میان همه اعضای سازمان می گردد. با توجه به جایگاه ارزنده یادگیری و نقش اساسی آن در کارایی و اثر بخشی سازمانها باید به شناسایی عوامل موثر بر آن پرداخت یکی از عواملی که به نظر می سد تاثیر گذار باشد میزان مدیریت مشارکتی می باشد رابطه بین میزان مدیریت مشارکتی و ابعاد سازمان یادگیرنده یکی از موضوعات اساسی و مورد توجه مدیران است که می تواند کانون مباحث فراوانی در میان محققین قرار بگیردتغییرات در ابعاد مختلف یادگیری سازمانی تغییر متغیر های مشارکت را طلب می کندبر همین اساس موضوع اصلی پژوهش بررسی تاثیر میزان مدیریت مشارکتی بر روی ابعاد مختلف سازمان یادگیرنده (چشم انداز مشترک،تفکر سیستمی ،شایستگی فردی و یادگیری تیمی)از دیدگاه مایکل مارکوارت است که در پنج منطقه جغرافیایی استان آذربایجانشرقی شامل شهرهای تبریز،اهر،ورزقان،هریس و هوراند صورت می پذیردبنابر این جامعه آماری ما از لحاظ سیستم ارتباط درون سازمانی از مرکز به شعبات می باشدتعداد کارکنان این مناطق که همان تشکیل دهنده جامعه آماری می باشد716 نفر می باشد حجم نمونه آماری با استفاده از فرمول ککران 88 نفر می باشد که برای نمونه گیری از روش تصادفی ساده استفاده شدروش تحقیق مورد استفاده روش پیمایش می باشد و ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد می باشد که حاوی 43 سوال مرتبط با موضوع پژوهش می باشددر این پژوهش میزان متفاوتی از مدیریت مشارکتی با چهار بعد از سازمان یادگیرنده بررسی شدسپس با استفاده از نرم افزار spss در دو بخش توصیفی و استنباطی به تجزیه و تحلیل پرسشنامه پرداخته شدو به نتیجه گیری بر مبنای فرضیه ها پرداختیم که نتایج حاصله به شرح زیر می باشد - بین میزان مدیریت مشارکتی و ابعاد سازمان یادگیرنده (چشم انداز مشترک ،یادگیری تیمی ،و شایستگی فردی )به غیر از تفکر سیستمی رابطه معناداری بدست آمد به طور کلی بین میزان مدیریت مشارکتی و ایجاد سازمان یادگیرنده رابطه معنادار بدست آمد که نشان دهنده این قضیه می باشد که مشارکت بیشتر باعث ایجاد سازمان یادگیرنده می شود ولی مشارکت کمتر چنین نتیجه ای را بدنبال نخواهد داشت.بنابراین پیشنهاداتی به شرح زیرمیتوان ارائه نمود: - تغییر در نگرشها و باورهای مدیران غیر مشارکتی زمینه ساز افزایش یادگیری تیمی در سازمان است. - محل کار باثبات و احترام به کارکنان می تواند زمینه برای ایجاد تعهد بلند مدت نسبت به یادگیری را فراهم آورد.و موجبات افزایش شایستگی شخصی کارکنان می شود. تو صیه می شود تاثیر مدیریت مشارکتی بر روی سایر ابعاد سازمان یادگیرنده (فرهنگ سازمانی ،اشتراک دانش) نیز مورد پژوهش قرار گیرد.
زهرا سیفی عبدالزهرا نعامی
این پژوهش با هدف بررسی نقش تعدیل کنندگی غنی سازی کار- خانواده، غنی سازی خانواده - کار و تعادل کار- خانواده در رابطه فشارزاهای شغلی با انگیزش شغلی، بهزیستی روانشناختی و رفتار شهروندی سازمانی کارکنان شرکت پالایش گاز بیدبلند، اجرا شد. پژوهش از نوع همبستگی است و جامعه آماری پژوهش کارکنان شرکت پالایش گاز بیدبلند بودند که از میان آن ها 230 نفر به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تعارض کار- خانواده (کارلسون، کاکمار و ویلیامز،2000)، پرسشنامه تقاضاهای شغلی (باباکاس، یاواس و آشیل، 2009)، مقیاس تعارض بین فردی در محیط کار (اسپکتور و جکس، 1998)، پرسشنامه امنیت شغلی (بافرانی، 1389)، پرسشنامه انگیزش شغلی (لوداهل و کیچنر، 1970)، پرسشنامه بهزیستی روانشناختی (ریف، 1989)، پرسشنامه رفتارهای شهروندی سازمانی (پودساکف، مکنزی، مورمن و ارگان، 1990)، مقیاس غنی سازی کار- خانواده (کارلسون، کاکمار، وین و گرزی واکز، 2006) و مقیاس تعادل کار- خانواده (گرین هاوس، آلن و فولی، 2004)، بودند. داده ها از طریق ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون سلسله مراتبی تحلیل شد. نتایج نشان داد که: بین فشارزاهای شغلی با بهزیستی روانشناختی، رفتار شهروندی سازمانی و انگیزش شغلی رابطه منفی معنادار وجود دارد. غنی سازی کار- خانواده و غنی سازی خانواده - کار رابطه فشارزاهای شغلی با بهزیستی روانشناختی و رفتار شهروندی سازمانی را تعدیل می کنند. تعادل کار- خانواده رابطه فشارزاهای شغلی با بهزیستی روانشناختی را تعدیل می کند.